تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

sunnyday

نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط ساناز| |


       injaro bekhoonid

 سعي كن بخاطركسيكه دوستش داري غرورت را ازدست بدي نه بخاطرغرورت كسي راكه   دوست داري ازدست بدي

همه شب نهاده ام سر چوسگان برآستانت
كه رقيب درنيايد به بهانه گدايي

 

نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط ساناز| |
ds
نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط ساناز| |
  

تواون شام مهتاب كنارم نشستي عجب شاخه گل واربپايم شكستي

قلم زد نگاهت به نقش آفريني كه صورتگري رانبوداينچنيني

پري زاده عشقو مهاساكشيدي خدارابه شورتماشاكشيدي

تودونسته بودي چه خوش باورم من شكفتي وگفتي ازعشق پرپرم من

تاگفتم كي هستي توگفتي يه بي تاب تاگفتم دلت كوتوگفتي كه درياب

قسم خوردي برماكه عاشق تريني تويك جمع عاشق توصادق تريني

همون لحظه ابري رُخ ماه روآشفت به خودگفتم اي واي مبادادروغ گفت

گذشت روزگاري ازاون لحظه ناب كه معراج دل بودبه درگاه مهتاب

دراون درگه عشق چه محتاج نشستم توهرشام مهتاب به يادت شكستم

توازاين شكستن خبرداري يا نه هنوزشورعشقوبه سرداري يا نه

هنوزم توشبهات اگه ماه روداري من اون ماه رودادم به تو يادگاري


دوباره خزون اومد نم نم بارون مي زنه توصورتم

بوي خاك و نم كوچه ميگه هنوز ديوونتم

رعد وبرق فهميده انگار زند گيم شده غم انگيز

دستاي كيوگرفتي زيرباروناي پاييز

مي خوام اينجاباتوباشم زيربارونادوباره

ولي افسوس نه توهستي نه ديگه باون مي باره

خزونم داره مي ره نمونده برگي رودرختا

من هنوزمنتظرم توي جاده تك وتنها

ديگه بارون نمي باره توي جاده پُر برفِ

به خداي آسمونا عشقت ازيادم نرفته

مي خوام اينجاباتوباشم زيرِ برف وبادوبارون

نيايي با خاطراتت سرميذارم به بيابون


لحظه رفتن من شد اما كو جرات رفتن

آروم ميگم خداحافظ اي عشق آخرمن

سختي صخره عشق وموج  دل ديوونه

آب مي كنه دل سنگ  رواشكاي عاشقونه

مي خوام برم ازتوجداشم اما نميشه نميشه

يه روز اگه عاشقت باشم مي ترسم بري براي هميشه

بارون عشق دونه دونه روصورتم مي باره

باز به دوراهي رسيد يم اين بازي روزگاره

عقربه هاي روساعت قصه عشقند و تكرار

دور ميشن ازهم وليكن مي رسن به هم هزاربار

توازمن دلسردي من از تو دلگيرم

بارفتن مي جنگم واسه تو مي ميرم

نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1384ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط ساناز| |
سلام.امیدوارم وبلاگم به دردتون بخوره.بی زحمت نظر بدین
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط ساناز| |
ghorbat
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط ساناز| |
• Feelings are many but words are few, clouds are dark but sky is blue; Luv is a paper, life is glue, every thing is false, only My Luv is TRUE.
• I don't care how many lips u’ve kissed, how many shoulders u’ve embraced & how many times u’ve said, I Luv U! All I care is not be the first but to be ur last!
• A kiss that is never tasted, is forever and ever wasted. -Billie Holiday
• We cannot be together,
But we'll never be apart,
For no matter what life brings us,
You’re always in my heart.
• Loving is not how u forget but how u forgive, not how u listen but how u understand, not what u see but how u feel & not how u let go but how u hold on.
• Sometimes my eyes get jealous of my heart. Know why? Coz you always remain close to my heart and far from my eyes.
• If loving u is wrong, then I don't wanna be right. My luv for u is strong & brighter than any light. The way we must go is long but we'll win every fight.
• Let love be the guide to your dreams, let love be the light to your heart, let your love be the reason why somebody else's heart still continues to beat.
• You put the fun in together,
The sad in apart,
The hope in tomorrow,
The joy in my heart.
• If I could give u one thing in life, I would give u the ability to see yourself through my eyes, only then would u realise how special u r to me!
 
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط ساناز| |
   وقتي شب پاش روتوباغاميذاره
   نفس گُلا ميگيره
   وقتي تاريكي از آسمون مي باره
   دل غنچه هامي ميره
   وقتي ظلمت نفس گُلاروبسته
   گُل محبوبه شب بيدارنشسته
   دل به تاريكي وظلم شب نميده
   كه عطرش تاته باغارسيده
   اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن
   همه اطرافشو خار و خس بکارند
   اگه ديوار بکشند دور وجودش
   اگه تهمت بزنند به تار و پودش
   عطر محبوبه ي شب پشت هر ديوار سنگي راه داره ....
   گل محبوبه ي شب توي قلب غنچه ها پناه داره...
   شباكه گُلاتوتاريكي نشستن
   همه ازوحشت شب چشماروبستن
   تنشون مي لرزه از ترس سياهي
   گُل محبوبه توواسشون پناهي
   اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن
   همه اطرافشو خار و خس بکارند
   اگه ديوار بکشند دور وجودش
   اگه تهمت بزنند به تار و پودش
   عطر محبوبه ي شب پشت هر ديوار سنگي راه داره ....
   گل محبوبه ي شب توي قلب غنچه ها پناه داره...
sunnyday
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ساناز| |
 chakavak=dariush
نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط ساناز| |
   در همه ي خرابه ها

   پي ات گشتم

   نه در اهرام ثلاثه ي مصر         

   ديدمت

   نه در

   تخت جمشيد !

   نمي دانم كدام از خدا بي خبري

   بين ما ديوار بزرگ چين را كشيد sunnyday

نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط ساناز| |