تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

 یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
توی تهمونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سربه آسمون کشید
برو دوشش همه پرشد زاقاقی سفید
زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و ازجا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باور
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و ازجا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باور
یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
توی تهمونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سربه آسمون کشید
برو دوشش همه پرشد زاقاقی سفید
زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ

نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط ساناز| |

viguen

نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط ساناز| |

borj

نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط ساناز| |