تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

در دل شب دعاي من، گريه بي صداي من، بانگ خدا خداي من
به خاطر تو بود و بس

پاکي لحظه هاي من، گريه هاي هاي من، گوهر اشکهاي من
به خاطر تو بود و بس

اين همه بي پناهيم، اين همه سر به راهيم، اين همه بي گناهيم
غصه به جان خريدنم، از همه کس بريدنم زخم زبون شنيدنم
به خاطر تو بود و بس

رو به خدا نشستنم، نذر و دخيل بستنم
سوز من و گداز من، اشک من و نياز من
به خاطر تو بود و بس

نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط ساناز| |

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبَتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

هر چي بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کني؛ حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات، نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم انقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز، تا با تو عمرو پير کنم

به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کني؛ حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات، نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم انقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز، تا با تو عمرو پير کنم

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبَتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط ساناز| |

s

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط ساناز| |

هر ثانيه كه مي گذرد

چيزي از تو را با خود مي برد

زمان غارتگر غريبيست

همه چيز را بي اجازه مي برد

و تنها يك چيز را

هميشه فراموش مي كند...

حس "دوست داشتن" تو را...

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط ساناز| |

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط ساناز| |

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط ساناز| |

s

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط ساناز| |

به سنگها كسي گفت: انسان باشيد___سنگها گفتند هنوز انقدر سخت نشده ایم


اگر به خانه من آمدي ، براي من اي مهربان چراغ بياور ، و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبختي بنگرم


هرگز کسی را ناامید نکنید ، شاید امید او همه ی دارایی اش باشد


بر بلندی کوهها نمی توان غالب شد ، مگر از طریق جاده های پیچ در پیچ


 وصال آغاز هجران است


 هر چه قفس تنگ تر باشد ، آزادی شیرین تر به نظر می رسد


گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست رد پاي اشکهايم را بگير تا بداني خانه عاشق کجاست


لذت شبهای خوش را روزگار از ما گرفت  ای خوشا روزی که با هم
                  روزگاری داشتیم


وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه حتمی زمینت میزنن
 امیدتم خیالیه


مگه  ازت چي كم دارم كه روز و شب ناز مي كني
فكر مي كني  ازم سري ،  بال  داري ،  پرواز مي كني ؟

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط ساناز| |

i don't care

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط ساناز| |

تو گرفتی منو از باد
در سکوتم زدی فریاد
به حضورت کردم عادت
اما بردی منو از یاد
تو منو تکیده کردی
رنگمو پریده کردی
تو سکوتمو شکستی
پشتمو خمیده کردی
تو خطای باور من
تو شکست آخر من
تو سرود نیمه کاره
در میون دفتر من
تو میگفتی خوش کلامی
خوش سلوکی خوش مرامی
اینه اون مرام خوبت
نه سرودی نه پیامی
تو میگفتی جون پناهی
میبینم که رو سیاهی
من فدایه رفاقت
تو رفیق نیمه راهی
تو رفیق نیمه راهی

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط ساناز| |

يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست
براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش
دليل بودن من لحظه رسيدنش

آشناي من بيا دل من تاب نداره
چشم من انتظار روز و شب خواب نداره
باصداي خنده هاش تو گوش زنگ مي زنه
حسرت بودن اون سينمو چنگ مي زنه

يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست
براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش
دليل بودن من لحظه رسيدنش

چشم من به راه اون روز شب به جاده هاست
وقتي از راه برسه بهترين وقت دعاست
كي مياد اون روزي كه مهربون من بياد
اونكه با اومدنش انتظارم سر بياد

آشناي من بيا دل من تاب نداره
چشم من انتظار روز و شب خواب نداره
باصداي خنده هاش تو گوش زنگ مي زنه
حسرت بودن اون سينمو چنگ مي زنه

يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست
براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش
دليل بودن من لحظه رسيدنش

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط ساناز| |

ای وای من، ای وای من
زد این دل شیدای من
آتش به سر تا پای من

خاکسترم کردی، چه آوردی، تو ای دل بر سرم
دیگر چه آوازی، چه پروازی، که بی بال و پرم

ای فارغ از حال من، چون یاد آورم
رو گرداندنِ تو را
ترسم سوز درد من، آه سرد من
گیرد دامن تو را
کردی جفا دیگر مکن
چشم عاشق را تر مکن

ای چشم من، گریان مباش
این‌گونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان مباش
در گردش گیتی، رسد روزی، به پایان هر غمی
دست نگار ما، داغ دل را، گذارد مرهمی

دست غارت از چه رو، آه ای لاله رو
بر جانم گشوده‌ای

از تو چه شد حاصلم، همین کز دلم، قرارم ربوده‌ای
کردی جفا دیگر مکن
چشم عاشق را تر مکن

نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط ساناز| |