تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

و هرگز سر نمی رسد، ... انتظار...اما بد درد يست هم قطار!


مخصوصاً اگر قطار هم نرسد به صخره های ريخته...


ريزعلی حسابی کنف می شود با لباس سوخته!!!..

نوشته شده در شنبه 6 مرداد1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط ساناز| |