تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

 

یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن «
میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد
الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل
این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و
شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی
الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.

 

نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط ساناز| |
 

به نام آن که اشک را آفرید تا سرزمین داغ جدایی آتش نگیرد

 

در من هزار حرف نگفته                                                         

                            هزار درد نهفته                                                         

                                          هزاران هزار دریا هر لحظه در طپیدن و طغیانند  ... 

 

تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی

 

لبخند مي زنيم

به آسمان

به هر جايي كه امكان دارد

به زمين

خداوند عاشق ماست

چه سعادتي والاتر از اين؟!!!

 

به خانه ي كوچك قلبم

مهربان

خوش آمدي...

 

خدایا دوزخت فرداست پس چرا امروز می سوزم؟؟

 

کاش می دانستیم زندگی کوتاه است

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم 

 کاش قلبی را برای شکستن انتحاب نمی کردیم

 کاش همه را دوست داشتیم

 کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

 کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید 

 کاش دلهایمان دریایی می شد

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست ، و لدت می بردیم تا نهایت 

 کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد 

 کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل های زخم خورده نبود

کاش، کاش نبود

 

 

 

خدایا  به داده هایت شکر .

          به نداده هایت شکر .

          به گرفته هایت شکر .

چون    داده هایت نعمت .

         نداده هایت حکمت .

و       گرفتنه هایت امتحان است

 

 

در همه جای این زمین " همنفسم کسی نبود

زمین دیار غربت است " از این دیار خسته ام

از این دیار خسته ام

 

 

 

فردا روز ديگري است

كه بي تو

بر عمر تلف شده افزوده مي شود

همين روزها

روز رفتن از راه مي رسد

و من طوري از خيال تو گم مي شوم

كه انگار هرگز نبوده ام ... !

 

 

خدايا

آبي اميدت را

بر نا اميدي زرد رنگم بريز

تا جوانه هاي سبز عشق

در تنهائي سياه رنگم برويند

 

 

کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند

تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم

آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود

ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد

عشق را آلوده کرد !!!

او تمام هستيم را محو يک عشق معما گونه کرد

جرم من ا ين بود تنها يک نگاه

با مجازاتي چنين سنگين سخت

 

 

يک جدايي وا ه ي تلخ

اين تناسب در کدامين جاي دنيا بوده است

گر که تنها عاشقي جرم من است

دوست دارم که من مجرمترين انسان اين دنيا باشم

 

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

 

 

مـــــن عــــــشـق را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم

اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان دهــــد

ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم و ايسـتاســــت

                                        مــــن عــــشق را از درخــــت آمــــوختــــه ام

 

نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط ساناز| |