وقتی دلگیری وتنها
دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار
ساده بودم ساده پاک مثل کف دست من چه میدانستم ساده بودن سخت است به تو دل خوش کردم به تو عاشق بودم شدم آیینه تو صاف و صادق بودم تو به من می گفتی ساده بودن زیباست عشق مثل خود تو ساده مثل خودماست عشق ساده نبود... عاشقی ساده نبود... همسفر اهل سفر راهی جاده نبود اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد , من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت... من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد... فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم... می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ، افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ، من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم سرمشق کنمامروز : دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام .... درخشش ستاره هايت را از من مگير 





و ستاره ای که هر شب با دستانم خاموش می کنم
باور رفتن ...
باور گذشتن ...
باور باز نیامدن ...
و ردپایی مانده بر امتداد چشمانی خسته
رویاهایی پر از التهاب
خوابهایی پر از تب
و چشمانی که خیال رفتن ندارند ......jpg)
تو كه مي داني
! عاشقم
. عاشق برق چشمانت
.... يكرنگي دلت را پنهان نكن
تو كه مي داني
! ديوانه ام
. ديوانه ي آرامش آبي ات
! اي آسمان زندگي ام 






