تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

صدای پایی از انتهای کوچه می آیدکسی آرام مرا می خواند

بیا امشب ستاره بچینیم

آسمان منتظر است

و

دریا بی تاب

ابر سیاهی بر دلت خیمه زده می دانم

بیا

تا از ستاره ها برایت

فانوسی درست کنم دریایی

تا به حقیقت زلال چشمه برسی

که آن وقت تو دریایی

و بی نیاز

ای مسافر!!

حرکت کن

راه دراز است و پر خم

و تو کوله باری ازعشق داری

  همین  کافی است

که عشق مر کب سفر است

نه مقصد حرکت.

نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط ساناز| |

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

     
مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

          
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

                  
حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

  
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

      
نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

              
تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                      
یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

       
من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط ساناز| |