تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

قطار می‌رود...
تو می‌روی...
تمام ایستگاه می‌رود...

 

و من چقدر ساده‌ام
كه سالهای سال
در انتظار تو
كنار این قطار رفته ایستاده‌ام...


و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته 
تكیه داده‌ام !

 

قيصر امين پور

نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط ساناز| |