تبليغاتX
من و باش به عشق کی زنده بودم ... من و باش دل به کی خوش کرده بودم ... من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ... من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ... من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ... من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم .. .ولی افسوس کلک بود توی کارات ... ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ... توروباش وقتی دلگیری وتنها

وقتی دلگیری وتنها

دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز من!

روزی که آغاز شدم!

تولدم مبارک

 

تمام سپاس از آن او

که غیر از او هيچ کس را صدا نمی کنم

گيرم که ديگران را صدا کردم

پاسخم را نمی دادند

تمام سپاس از آن او

که دلم به هيچ کس غير او خوش نيست

گيرم که به ديگران دل خوش می کردم

نا اميدم کردند

تمام سپاس از آن او

که کارهايم را خودش رو به راه می کند و پيش اش عزيزم

گيرم که امورم را وا می گذاشت به اين مردم

خوارم می کردند

تمام سپاس از آن او

که به من نيازی نداشت ولی گفت: دوستت دارم

تمام سپاس از آن او

که جوری با من صبوری می کند

که انگار هيچ کار سياهی نکرده ام

پروردگار من، بهترين من است

بهترين چيزی که می شناسم

شايسته ترين کس برای پرستش

شايسته ترين کس برای سپاس

 

نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 4:51 قبل از ظهر توسط ساناز| |