وقتی دلگیری وتنها
دلم به دام عشق توشد گرفتار می تپه به عشقت تا لحظه دیدار
صدای پایی از انتهای کوچه می آیدکسی آرام مرا می خواند بیا امشب ستاره بچینیم آسمان منتظر است و دریا بی تاب ابر سیاهی بر دلت خیمه زده می دانم بیا تا از ستاره ها برایت فانوسی درست کنم دریایی تا به حقیقت زلال چشمه برسی که آن وقت تو دریایی و بی نیاز ای مسافر!! حرکت کن راه دراز است و پر خم و تو کوله باری ازعشق داری همین کافی است که عشق مر کب سفر است نه مقصد حرکت.
نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت
11:33 قبل از ظهر توسط ساناز| |







